به یاد زمانی افتادم که از مطالعه ی مطالب بدرد نخور و پوچ و بی معنی خسته و درمانده می شدم. سپس به سوی جا لباسی رفته آماده ی تفریح می شدم. چه خاطرات خوشی!
و اما حالا...
یه زندگی تکراری. شبها تا ساعت یک و نیم بیدار. صبح تا ساعت دوازده خواب. طول روزم گیتارو کتاب داستان و بخورو بخواب. واقعا یادش بخیر... وقتی که خسته و کوفته از مدرسه بر می گشتم...! اون موقع چه لذتی داشت خوابیدن! این لذت هم کم کم به عادت تبدیل شد... هی...
چند روز پیش رفتم کلی کتاب خریدم که بی کار نمونم ولی... امان از .......گشادی
.
خلاصه دیروز یکی از رفقا زنگ زد که بیا بریم بگردیم. شروع کردم بهونه آوردن که بابا هوا گرمه و حالش نیست... ولی فورا نظرم عوض شد. خوب من که تو خونه کاری نداشتم.گفتم شاید با بیرون رفتن حال و هوام عوض بشه.
خلاصه قرار گذاشتیم که بریم فرحزاد.
حاظر شدم ولی نه خیلی حرفه ای. خیلی آروم آروم اومدم دم در. (یادتونه اون سری که سریع اومدم چه بلایی سرم اومد؟
) درو وا کردم اومدم تو خیابون. اوضاع همونطور بود که قبلا گفته بودم. شایدم خیلی بدتر از اون موقع.
بین همه ی اشغال هایی که تو پیاده رو بود یه تیکه نون نظرمو جلب کرد که دقیقا به کناره ی پیاده رو هدایت شده بود. خندم گرفت از این جماعت. اول برکت خدا رو میندازن زمین بعد واسه این که لگدمال نشه با پا می کشنش کنار. این که چیزی نیست هفته ی پیش دیدم یه پیرزنه یه قابلمه برنجو از پنجره ریخت تو خیابون. گفتم:"حاج خانم این دیگه چه کاری بود؟" گفت:"اینارو واسه پرنده ها می ریزم." حقم داشت. چون از پارسال که چند تا شرکت (گاز و آب و فاضلاب و میراث فرهنگی و ...)خیابونو کندن و هنوز پرش نکردن هیچ ماشینی نمی تونه از اینجا رد بشه. و اینجا شده محل زندگی انواع پرنده ها. حتی توریستها به خیابون ما میان تا کمیاب ترین پرنده ها رو اینجا ببینن. سازمان حفاظت محیط زیست هم می خواست بیاد اینجا رو منطقه ی حفاظت شده بکنه.قرار بود خونه های ما رو بگیره وبرای پرنده ها چند تا برج بسازه. عجب زمونه ای شده.........!
خلاصه با هزار بد بختی از این هفت خوان رستم رد شدم. از میان پرنده ها و گربه هایی که حالا خیلی پر رو شدن و از جاشون تکون نمی خورن. خلاصه به اون ایستگاه اتوبوس معروف رسیدم. از دور دیدم که سه تا اتوبوس تو ایستگاه واستادن. دوان دوان رفتم تا سوار بشم.جلوی در اولی که رسیدم راننده که تازه درو بسته بود از سر خشونت با اخم به من نگاه کرد و رفت. به ماشین دوم چشم دوختم که دیگه این یکی رو از دست ندم. ماشین اومد پایین.آماده شدم تا وقتی در باز شد اولین نفر برم تو سایه بشینم. ولی نه دری باز شد نه ماشینی واستاد. دیدم که رفته رفته دور و دورتر شد و تو پیچ جاده غیبش زد! ماشین سوم و شانس آخر! به طرفش دویدم و یه جا پیدا کردم و نشستم. داشتم عرقمو پاک می کردم که راننده اومد و گفت که ماشین خرابه! یادم نیست چی شد ولی وقتی به خودم اومدم دیدم که با چشم کبود دارم تاکسی می گیرم. همین که سوار تاکسی شدم دیدم که اون اتوبوس خرابه اومد و از کنار ما لایی کشید و رفت. چه سرعتی؟!؟!؟
خلاصه سوار تاکسی شدم و سلام کردم. راننده گفت:"آقا چه سلامی چه علیکی.صاب خونه جوابمون کرده زنم رفته خونه باباش. این صاب مرده(ماشین) هر روز یه جاش میلنگه امروز روشن نمی شد بردمش تعمیر گاه گفت باید فلان چیز و عوض کنی سی هزار تومن پولشه از کجا بیارم. با این وض صب یه خانم و سوار کردم واستاده بود که پنجا تومن بقیه پولشو بگیره. واقعا چه آدمای پررویی." من که متوجه منظورش شده بودم زیرلبی گفتم:"بله آقا" راننده دوباره شروع کرد:" قربون آدم چیز فهم. حالا اینا به یه طرف ....." و شروع کرد به شکایت از سیاستهای دولت. دیدم این بحثا داره داغ می شه گفتم:" آقا من همینجا پیاده می شم." تصمیم گرفتم یه کم پیاده روی کنم تا سرمو از دست بدم.کیف پولمو در آوردم و دیدم که... فقط اسکناس دو تومنی دارم. مضطرب شدم. اگه بقیه پولمو نده چی؟ با ترس و لرز یه دو تومنی به راننده دادم.چپ چپ نگاهی به من کرد و با خشم گفت:" بقیشم می خوای؟" با ترس سری به نشانه ی موافقت تکان دادم. با غرغر پانصد تومن به من داد و گفت:"دیگه خرده ندارم بعدا که دیدمت بهت می دم." من همینطور با وحشت بهش نگاه می کردم که داد زد:"د گفتم بعدا بهت می دم. باورت نمی شه" گفتم چرا. بعد گازشو گرفت و رفت.
خلاصه یه مدتی پیاده رفتم تا به محل مورد نظر رسیدم.
+ نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت 13:29  توسط سینا
|
روز پدر رو به همه ی بابا های خوب دنیا من جمله بابای خودم تبریک می گم. امیدوارم از جورابهایی که امروز می گیرند راضی باشن.

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:9  توسط سینا
|
سلام
حالا که از وقایع انتخابات دور شدیم تصمیم گرفتم که وبلاگو به حالت اولیه برگردونم. در این راستا تمام پستهای مربوط به انتخابات رو پاک کردم تا افراد مزاحم مجالی برای مطرح کردن احساسات و عواطف خود پیرامون مسایل حاشیه ای انتخابات نداشته باشند. تشکر می کنم از مزاحم هایی که با نظر شخصی خودشون منو نصیحت کردن مثل "پسر شجاج" و "بچه ی پر رو". البته بنده شما رو دوست دارم به شما علاقه مندم ولی...
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:8  توسط سینا
|
درود
نوروز رو به همه ی شما ایرونی های باحال شادباش می گم. امیدوارم سالی پر از شادکامی و تندرستی داشته باشید.
شعر بوی باران از شاعر خوش ذوق "فریدون مشیری" عیدی من به شما:
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاحه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سفید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه ی شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام
باده ی رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می باید تهیست
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش می شود هفتاد رنگ
****
سال نو مبارک
****
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:56  توسط سینا
|
سلام
ببخشید چند وقته که سرم خیلی شلوغه و نتونستم چیزی بنویسم. ممنونم از عزیزانی که نظر داده بودن و من و لینک کرده بودن. فعلا وقت ندارم. ولی ان شا الله تو هفته ی دیگه به همتون سر می زنم.
فعلا این یه تیکه متن بی سرو ته راجع به چارشنبه سوری رو داشته باشید تا نوروز. برمی گردم حتما. دیدید بر گشتم. پس تا برنامه ی بعد.
همین طور که هفته ی آخر سال نزدیک و نزدیکتر می شیم سر و صدای ترقه ها و نارنجکها و بمب ها(!) بیشتر و بیشتر شنیده می شوند. واین نشان از این دارد که مردم دارن برای چار شنبه سوری آماده میشن.
اما در واقع تو این شب باستانی وقدیمی باید چی کار کرد؟!
آیا باید شاد بود؟ آیا باید آتیش روشن کرد و از روش پرید؟ آیا باید آهنگ گذاشت و کنار آتش رقصید؟ آیا باید مزاحم شادی دیگران بود؟ آیا باید بخاطر صدای ترقه ها از کسی شکایت کرد؟ اصلا آیا باید در خانه نشست یا باید بیرون رفت؟ آیا باید اتومبیل را در خیابان پارک کرد و از دلشوره نخوابید؟ آیا باید اتومبیل دیگران را منفجر کرد؟ آیا باید با قاشق و قابلمه رفت دم خونه همسایه قاشق زنی کرد؟ آیا باید شعار مخالف داد و انقلاب کرد؟(البته این کار توصیه نمیشود
)و آیا ....؟
نظر شما چیه؟ همه ی این کارا رو می شه انجام داد. هر کس یکی از این ها رو انتخاب می کنه و نمی شه جلوشو گرفت. ولی یه نکته اینجاست. چرا کاری نکنیم که همه با هم با خاطره ی خوب شب به رختخواب بریم. من نمیدونم اگه با رقصیدن و شاد بودنه اگه با از رو آتیش پریدنه اگه اگه با قاشق زنیه ...فقط شاد بودن ملاکه.حالا امکان داره مثلا من نارنجک بندازم جلوی پای مردم و خوشال شم. نشد که.چرا. اگه من که می خوام این کار و بکنم به این فکر کنم اون بنده خدا ها هم اومدن که خوش بگذرونن و این که امکان داره با این کار من اتفاقی براشون بیوفته و شب چار شنبه سوری زهرمارشون بشه و یه خاطره ی بد از این شب تو ذهنشون حک بشه حتما این کارو نمیکنم.
اینا چیزاییه که کسی نمیتونه به ذهن کس دیگه منتقل کنه و. خود فرد باید این چیزا رو درک کنه.
امیدوارم که به هممون خوش بگذره!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 17:11  توسط سینا
|
سلام
ضمن عرض تسلیت به مناسبت ایام سوگواری امام حسین(ع) نظر شما رو به یه مشکل و یه راه حل جلب می کنم.
خواهش می کنم لینک زیر که از وبلاگ پرند IT انتخاب شده و سپس راه حل را مطالعه کنید.
عزاداری مدرن
بله این حقیقتیست تلخ که امروز متاسفانه شاهد ش هستیم ....ولی راه چاره کجاست....تا حالا شده چند دقیقه به واقعه ی کربلا فکر کنید......من پیشنهاد می کنم اگر این کار رو تا امروز نکردید الان از نگاه یک کافر به قضیه فکر کنید. مهم نیست که این داستان واقعی باشه یا نباشه. چیزی که مهمه درون مایه ی داستانه. اجازه می خوام چند نکته رو تو ذهن شما های لایت با بهتر بگم پر رنگ کنم.
با خوندن این داستان(البته من نمی گم واقعه ی کربلا داستانه. یاد آوری می کنم که این موضوع رو از نظر کسی که قبولش نداره بررسی می کنیم.(بنده قبول دارم)) متوجه می شویم که امام حسین (شخص اول این داستان) از معصومین بوده و تمام سعی و تلاش معصومین ما این بوده که انسان ها رو به راه راست هدایت کنند و از گناه دور کنند.
از طرفی می دونیم که کشتن انسان از گناهان کبیره است.
حالا می خوام بپرسم که چی شده که یکی از معصومین راضی شده تا یکی از انسان ها دست خودشو به خون 73 نفر آلوده کنه؟
جواب خودم: یه احتمال وجود داره..... شاید اگه امام حسین این اجازه رو نمی داد گناه دیگری انجام می گرفت که به مراتب نا بخشودنی تر از قتل نفس بود.
این گناه چی می تونه باشه...؟ پذیرش ستم و زندگی با ذلت.
این بود دلیل قیام عاشورا.... بابا درس بگیرید از حماسه ی کربلا! امام حسین و حضرت ابولفضل و حر بن ریاحی و... همه انسانهایی نمونه هستند ما باید از بزرگی و حسن رفتار و کردار آنها الگو بگیریم نه این که غرق در ظواهر بشیم.
به قول یکی از دوستان که می گفت: یه بابایی میگه حضرت ابولفضل با یه ضربه شمشیر سر 10 نفر و می زد. حالا ما باید سر زدن حضرت ابولفضل رو بلند بلند نعره بزنیم یا باید فدا کاری رو از ایشان یاد بگیریم؟!
باید از امام حسین درس آزادگی بگیریم یعنی همون طور که امام زیر بار ظلم نرفت ما هم نریم.
می دونم که خیلی ها بخاطر این حرفا از من خرده می گیرند ولی حرف من بر آمده از ذهنم و از نظر خودم کاملا منطقیه. هر کس مخالفتی داره حتما با من در میون بذاره. از انتقادات استقبال می کنیم.
در آخر بگم که منم یک مسلمونم و هدفم فقط اینه که بتونم یه خدمت کوچیک به جامعه و تحقق اسلام حقیقی بکنم.
خدا ما رو ببخشه!
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 2:48  توسط سینا
|
این سری اومدم که دو تا جمله از وزیر محترم رفاه و یکی از وزیر محترم تر باگزبانی ااا... ببخشید بازرگانی واستون بنویسم.
۱. الحمدولله ما در ایران فقر شدید نداریم.(؟)
(بله منم موافقم فقر شدید وجود نداره ما فقر خیلی خیلی شدید داریم که اونم با حذف یارانه ها انشاالله درست می شه)
۲.تعیین خط فقر کاریست بس عبث و بیهوده که فقط باعث نگرانی و پریشانیی خاطر خانواده ها می شود.
(بهترین راه برای حل مسئله پاک کردن صورت مسئلست)
و سومی که یه خبر خوش از آقای وزیر بازرگانیه:
۳. مـــــــــــــوج ارزانی در راه است.
(البته این که از کجا راه افتاده و با چه سرعتی می آد و آیا این که در ایرانم وایمیسته یا می گذره سوالاتیست که شیرینیه این خبر خوشو از بین می بره.)
بازم خدایا شکرت...
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 19:8  توسط سینا
|
آقا سلام
ببخشید که موضوم تکراریه ولی مهمه.
این مطلب مال موسسه ی مطالعات و پژوهش های سیاسیه
برای من که خیلی مفید بود امیدوارم برای شما هم سود بخش باشه.
داخل متن یه سری اعداد زائد وجود داره یه بار همه رو پاک کردم حتی نکات مهم رو پر رنگ و قرمز کرده بودم ولی از اونجا که کامپیوتر درست و حسابیی دارم همه جیز به هم ریخت منم دیگه حوصله نکردم که دوباره این کارو کنم.
در ضمن یه جاهایی تو متن حرف از داریوش و زمان قبل از میلاد و این جور چیزا می زنه و می گه که اون زمان هم خلیج رو خلیج فارس می نامیدند. می خوام یه لحظه فکر کنید اون موقع این عربا کجا بودن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
| خليج فارس در آينه تاريخ |
|
در طول تاريخ، خليج فارس نه تنها بخشي از خاك ايران محسوب ميشده و حاكميت آن در دست ايرانيها بوده است، بلكه به اذعان تمام منابع تاريخي موجود اين پهنه آبي با عناويني نظير خليج فارس، خليج عجم، درياي فارس و يا بحر فارس شناخته شده است. نام خليج فارس از جمله نامهاي تاريخي است كه از گذشته بسيار دور تاكنون در اسناد، قراردادها و مكاتبات مورد استفاده همه اقوام و ملت هاي دور و نزديك آن، از فارس و عرب، ترك و هندي تا اروپاييان قرار داشته است. از اين رو خليج فارس به عنوان مهمترين گذرگاه نفتي جهان با موقعيت تمدني ايران پيوندي تنگاتنگ داشته و دارد. با اين حال در دهههاي گذشته برخي از همسايگان در اقدامي كه با روح همزيستي مسالمتآميز ملل و فرهنگهاي منطقه ناسازگار بوده است، به جاي استفاده از نام معتبر «خليج فارس»، نام خليج عربي يا خليج را به كار گرفتهاند و اخيراً نيز علاوه بر كشورهاي عربي پارهاي از سازمانها، ارگانها، خبرگزاريها يا مجلات و رسانههاي بينالمللي به اين نامگذاري مجعول روي آوردهاند. با توجه به اينكه كوششهاي مليگرايان افراطي عرب براي تغيير نام «خليج فارس» به «خليج عربي» در سطح بينالمللي از هيچ گونه پايه و اساس علمي برخوردار نيست، كوشش آنها تنها وحدت واقعي جهان اسلام را به مخاطره مياندازد. بعضي كشورهاي عربي كه در تقابل با ايران به سر ميبرند، در قبال نام خليج فارس به دنبال منافع خود هستند و در اين بين وحدت جهان اسلام را ناديده ميگيرند. اين عمل در شرايطي صورت ميپذيرد كه نيروهاي فرامنطقهاي حضور روز افزون خود را با استفاده از همين گونه تنشها و اختلافات تثبيت ميكنند. در اين نوشتار ضمن تشريح موقعيت استراتژيكي خليج فارس، به بررسي تبارشناسانه نام خليج فارس و چگونگي شكلگيري ادعاهاي واهي اعراب در استفاده از نام جعلي خليج يا خليج عربي خواهيم پرداخت.
جغرافياي طبيعي و راهبردي خليج فارس خليج فارس، شيار هلالي شكلي است كه بيش از يك چهارم ذخاير فسيلي جهان را در خودجاي داده و از طريق درياي عمان به اقيانوس هند و آبهاي آزاد راه مييابد. اين خليج طولي نزديك به 900 كيلومتر و پهنايي نزديك به 240 كيلومتر دارد و در كشاله و چينخوردگيهاي پست و فرو افتاده جنوب زاگرس پديد آمده است. خليج فارس به عنوان شعبهاي بزرگ از اقيانوس هند كه بر سر راه كليه خطوط دريائي در مشرق عدن واقع شده است، مانند دالاني است كه بين 24 دقيقه 30 درجه عرض شمالي و 48 دقيقه 50 درجه طول شرقي واقع شده است. حدود آن از شمال و شمال خاوري به سواحل ايران، از شرق به درياي عمان، از جنوب و غرب به شبه جزيره عربستان محدود است. رودخانههاي دجله و فرات و كارون و كرخه كه از جبال ارمنستان و تركيه سرچشمه گرفتهاند، به انضمام رودخانههاي جراح، هنديان و رودهاي كوچك ديگر به اين دريا ميريزند. آبهاي خليج فارس كم عمق و زير بستر آن داراي منابع نفت و گاز (هيدروكربن) فراوان است. اين عمق در دهانه خليج 70 تا 90 متر است و هر قدر به طرف بالاي خليج ميرود كمتر ميشود و به مسافت 90 كيلومتري تا دهانه شط به 30 متر ميرسد. عمق خليج فارس در بيشتر موارد از 50 متر تجاوز نميكند و حداكثر عمق آن به حدود صد متر ميرسد. اين امر به سادگي امكان حفاري و استخراج منابع آن را فراهم ميسازد. در صيدگاههاي مرواريد عمق خليج فارس كمتر از 36 متر است. مساحت خليج فارس 97 هزار مايل مربع است و طول آن از سواحل عمان تا رأس دريا در حدود 50 مايل و عرض آن در مناطق گوناگون ميان 29 تا 180 مايل است.1 حاشيه خليج فارس شامل كشورهاي ايران، عراق، كويت، بحرين، عربستان، قطر، امارات و عمان ميشود و در اين بين بيشترين ساحل خليج فارس كه قابليت كشتيراني نيز دارد، تحت حاكميت ايران ميباشد. خليج فارس به مثابه يك راه آبي و دريايي از آغاز تاريخ موقعيت برجسته سياسي داشته است و به نوعي خاستگاه تمدنهاي بزرگ خاور باستان با پيشينهاي چند هزار ساله است. از قرنها پيش عيلاميها از بندر بوشهر و جزيره خارك براي سكنا و كشتيراني و حكمفرمايي بر سواحل خليج فارس و بازرگاني با هند غربي و دره نيل استفاده ميكردند. اكثر مورخان يوناني ـ از جمله هرودوت ـ معتقدند كه بابليها وسائل مورد نياز خود را كه از عربستان و هندوستان تهيه ميكردند، از طريق خليج فارس حمل مينمودند. به لحاظ موقعيت سوقالجيشي نيز بابل در حوالي خليج فارس در كنار دجله و فرات قرار گرفته بود و سه درياي فارس، هند و اسود را به هم مرتبط ميساخت. همچنين هرودوت و استرابون تأكيد ميكنند كه در اين نواحي مراكز مهم تجارتي وجود داشته است. 2 هم اكنون نيز خليج فارس مهمترين آبراه بينالمللي جهان است كه بيش از 50 درصد انرژي جهان در آن نهفته است . 3 خليجفارس و كشورهاي ريز و درشت پيرامون آن (ايران، عراق، كويت، عربستان سعودي، بحرين، قطر، امارات متحده عربي و عمان) نزديك به 10 درصد ازگستره 44 ميليون كيلومتر مربع قاره آسيا را در بر ميگيرند. خليج فارس در مقام محل و معبر مبادله كالا و تجارت ميان شرق و غرب؛ نه تنها از زمانهاي دور صحنه رقابت و كشمكشهاي ملل ذينفع و متجاوزان و استعمارگران بوده است بلكه هميشه و بيش از هر درياي ديگري مورد توجه علماي معرفهالارض و باستانشناسان و مورخان و جغرافيا نويسان قرار داشته است.
پيشينه تاريخي بنابر مدارك متقن، خليج فارس از هزاران سال پيش نه توسط ايرانيان، بلكه توسط ملتهايي كه با ايرانيان مراوده داشتهاند، از جمله يونانيان و روميان با عنوان «درياي پارسي» ناميده شده است. عربهانيز قرنها آن را «خليجفارس» يا «بحر فارس» ناميدهاند. خليج فارس با همين نام طي هزاران سال گذشته شناخته شده و تمامي كشورها و اقوام مختلف از جمله اعراب از اين نام استفاده كردهاند. تمام متون قديمي جغرافي جهان از نقشههاي هكاتايوس و بطلميوس تا آثار جغرافيدانان و جهانگردان مسيحي و مسلمانان، شعبهاي بزرگ از اقيانوس هند را كه از جنوب ايران به موازات بحر احمر تا قلب دنياي قديم پيش رفته است، خليج فارس يا درياي فارس ناميدهاند. از سدههاي هفتم و هشتم پيش ميلاد تمام عالمان از جمله آناكسي ماندر، هكاتوس، هرودوت، اراتوستن، هيپارك، پومپوني مله، كراتس مالوس، استرابون، بطلميوس، مايكروپيوس، ايزيدورسويلي، محمدبن موسي الخوارزمي، ابوزيد بلخي، ابن سرابيون، ابن رسته، ابن فقيه، قدامه، ابن فضلان، ابن خردادبه، مسعودي، استخري، ابن حوقل، مقدسي، ناصرخسرو، ادريسي، جيحاني، فرازي، بيروني، ابن جبير، ياقوت، قزويني، مستوفي، ابن بطوطه، حافظ، شرفالدين علي يزدي، ابوالغازي و ... درياي جنوبي ايران را تحت اسامي و عناويني نظير خليج فارس، خليج پارس، درياي فارس، بحرالفارس، بحر فارس، سينوس پرسيكوس،4 ماره پرسيكوس،5 گلف پرسيك،6 پرژن گلف (گالف)، 7 پرزشير گلف، پرسيس8 ياپرسيكوس،9 ناميدهاند. بررسي و بازنمود اوضاع و احوال اجتماعي،سياسي و اقتصادي خليج فارس و جزاير آن پس از اسلام تا برهه تجاوز پرتغاليها و تشريح وضعيت آن از عصر صفويه تا امروز مبحثي عظيم ميطلبد كه از حوصله اين نوشتار خارج است. در ادامه به بررسي سنديت نام خليج فارس از ميان منابع تاريخي ـ جغرافيايي ايراني، يوناني، اسلامي، غربي و اسناد حقوقي خواهيم پرداخت.
1ـ منابع ايراني: خليج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم پيش از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است. در سنگ نبشته داريوش هخامنشي در مصر متعلق به سال 518 تا 505 پيش از ميلاد، كه هنگام حفر كانال سوئز به دست آمده است، در عبارت «درايه تپه هچا پارسا آيي تي هني» به معناي دريايي كه از پارس ميرود يا سر ميگيرد، نام درياي پارس آمده است. ايرانيان در روزگار هخامنشي اين دريا را «پارسا درايا» يا درياي پارس ميخواندند. در كتيبههايي كه از داريوش در تنگه هرمز نيز يافت شده، عبارتي پيرامون دريايي كه از «پارسرود» سرچشمه ميگرفته است به چشم ميخورد. در كتاب حدود العالم به عنوان قديميترين كتاب جغرافيا به زبان فارسي كه حدود هزار سال قبل تأليف شده است آمده است: «خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندك تا به حدود سند.» ميتوان گفت از هنگامي كه بشر تاريخنويسي را آغاز كرد درياي جدا كننده فلات ايران از شبه جزيره عربستان را «درياي فارس» يا «خليج فارس» ناميده است. و در هيچ يك از اين ادوار تاريخي نام ديگري به آن نهاده نشده است.
2 ـ منابع يوناني طبق نوشته مورخان و جغرافي نگاران يوناني كه پيش از ميلاد مسيح ميزيستهاند چون هرودت (484 ـ 425 ق. م) كتزياس (445ـ 380 ق. م)، گزنفون (430 ـ 352 ق. م) استرابن (63 ق. م ـ 24 م)، يونانيان نخستين ملتي هستند كه به اين دريا نام پرس و به سرزمين ايران پارسه، پرساي، پرسپوليس، يعني شهر يا مملكت پارسيان دادهاند. نئارخوس، سردار مقدوني نيز موجب اشتهار درياي مكران و پارس شده است.وي در سال 326 ق . م به دستور اسكندر مقدوني، از رود سند گذشت و درياي مكران و خليج فارس را با كشتي طي كرد و تا دهانه آن پيش رفت. «هكاتيوس هلطي» از علماي قديم يونان و ملقب به پدر جغرافيا در سال 475 قبل از ميلاد از نام درياي پارس استفاده كرده است. در نقشههاي باستاني از قول هرودوت و گزنفون به اين دريا، درياي پارس10 اطلاق شده است. كلوديوس پتوله مااوس (بطلميوس)، جغرافينگار، نقشهنگار و رياضيدان مشهور قرن دوم ميلادي، در كتاب جغرافياي عالم كه به زبان لاتين نگاشته شده، و همچنين در نقشهاي كه كشيده، از خليج فارس با نام پرسيكوس سينوس ياد كرده است. «كوين توس كوروسيوس روفوس» مورخ رومي كه در قرن اول ميلادي ميزيسته اين دريا را درياي پارس يا آبگير فارس خوانده است. همچنين در كتابهاي جغرافيايي لاتين، آبهاي جنوب ايران (درياي مكران و خليج فارس) را ماره پرسيكوم يعني درياي پارس نوشتهاند. بنابراين مورخان و جغرافينگاران يوناني پيش از ميلاد در شرح وقايع تا سده 7 ق. م يعني سقوط حكومت عيلام و تشكيل حكومت ماد و روي كار آمدن هخامنشيان درياي مكران و خليج فارس را درياي پارس ميخواندند.
3ـ منابع اسلامي پس از فتح ايران توسط اعراب در سده هفتم پس از ميلاد، تلاشي براي تغيير نام «درياي پارسي» صورت نگرفت. اعراب مسلمان، عموماً اين خليج را«بحرالفارسي» (درياي پارسي) ميناميدند و اين نام از سوي امپراتوريهاي ايراني، ترك و عربي هم كه در 1200 سال بعد منطقه را تحت سلطه خود داشتند مورد احترام قرار گرفت. محققان اسلامي نظير استخري، مسعودي، بيروني، ابن حقول، مقدسي، مستوفي، ناصرخسرو، الطاهرين مطهر المقدسي (بشاري)، ابوالقاسم بن محمدبن حوقل و ... كه مطالعه در اطراف اين درياي ايراني را تا قرن 15 ادامه دادند، در اثار و نوشتههاي خود از آبهاي جنوب ايران به نامهاي بحر فارس، البحر الفارسي، بحر مكران، الخليج الفارسي و خليج فارس ياد كردهاند. حتي از اين جغرافيدانان نقشههايي موجود ميباشد كه اقيانوس هند را البحر الفارسي نام گذاردهاند. جغرافيدانان عرب و اسلامي اين نام را از دو تمدن باستاني گرفتند و همزمان مورد استفاده قرار دادند. بدين ترتيب كه «پارسا دراياي» ايراني را «بحر فارس»11 و «سينوس پرسيكوس»12 يوناني را «خليج فارس» ميناميدند و حتي منظور از دو دريا در سورهالرحمن قرآن مجيد را نيز همان درياي فارس و درياي متوسط ميدانستند. ابوعلي احمد بن عمر معروف به ابن رسته در كتاب الاعلاق النفسيه كه در سال 290 هجري به رشته تأليف درآورده، تصريح ميكند: «فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج الفارسي». «اما از درياي هند خليجي بيرو ميآيد به سمت سرزمين فارس كه آن را «خليج فارس» مينامند.» 13 به گفته جرجي زيدان تاريخدان عرب، «بحر فارس» محدود به آبهايي ميشود كه دنياي عرب را دور ميزند. جرجي زيدان ميگويد: «بحرفارس ـ ويراد به عندهم كل البحور المحيطيه ببلاد العرب من مصب ماء دجله فيالعراق الي ايله فيدخل فيه مانعبر عنه اليوم بخليج فارس و بحرالعرب و خليج عدن و البحر الاحمر و خليج العقبه...». «درياي فارس ـ نزد آنان مقدم بر همه درياهايي كه سرزمينهاي عرب از مصب آب دجله گرفته تا ايله را احاطه ميكند، به عنوان درياي فارس تعبير ميشده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير ميشده و از آن جمله است آنچه را كه ما امروز از آن به «خليج فارس» و درياي عرب و خليج عدن و درياي سرخ و خليج عقبه تعبير ميكنيم».14 محمد عبدالكريم صبحي نيز در كتاب «علمالخرائط» در نقشههايي كه با ترجمه عربي نقل كرده است، درياي جنوب ايران را «الخليج الفارسي» و «بحر فارس» ناميده است. 15 نقشههاي فراواني كه از اين قرون در دست است، علاوه بر تأكيد و تأييد نام خليج فارس، دگرگوني ياد شده در تغيير نام بحر فارسي و دگرگوني در دايره شمول اين نامها را ترسيم ميكنند.
4ـ منابع غربي: بيشتر كساني كه در مورد درياي پارسي و درياي مكران مطلب نوشتهاند بيگانگان و به ويژه انگليسيها بودهاند، زيرا به لحاظ موقعيت ويژهاي كه در اين منطقه داشتهاند كوشيدهاند تا حقيقت نهفته بماند و نامهاي جعلي و ناقص جاي اسامي درست را بگيرد. اما منابعي از آنها بجاي مانده است كه بر صراحت نام خليج فارس تكيه ميكنند. در سال 1892، لرد كرزن، وزير خارجه انگلستان، در كتاب «ايران و قضيه ايران» مكرراً به نام خليج فارس اشاره كرده است. ويليام راجرز، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده آمريكا، در گزارش مورخه 1971 ميلادي خود در مورد سياست خارجي اين كشور از نام خليج فارس استفاده كرده است. در فرهنگهايي كه به زبانهاي مختلف تدوين و چاپ شده است، از جمله فرهنگهاي آلماني، انگليسي، امريكايي،فرانسوي، تركي و ... خليج فارس نيز به همين نام آورده شده است. امروزه در ميانآثار اعراب نيز بحر فارس به فراموشي سپرده شده و از تركيب خليج فارس استفاده ميشود. يكي از معروفترين دايرهالمعارفهاي دنيا يعني المنجد، سند قاطعي براي مراجعه است كه از تركيب خليج فارس بهره برده است.
5ـ اسناد حقوقي الف ) اسناد دلايل و مستندات حقوقي معتبري درباره اصالت نام خليج فارس وجود دارد كه به قرن 16 ميلادي باز ميگردد. طي سالهاي 1507 تا 1560 در كليه موافقتهايي كه پرتغال، اسپانيا، بريتانيا، هلند، فرانسه، آلمان با دولت ايران داشتند حتي در متون عربي نيز از عبارت «خليج الفارسي» و در متن انگليسي «پرشين گلف» استفاده شده است. از جمله اين اسناد استقلال كويت است كه ميان امير اين كشور ونمايندگان بريتانيا منعقدشده است. اين سند كه توسط عبدالسالم الصباح نيز امضا شده است، چنين آغاز ميشود: «حضرت صاحب الفخامه الفخيم السياسي لصاحبه اجلاله من الخليج فارسي المحترم ...»
ب ) سازمان ملل متحد: سازمان ملل متحد تا به حال دو بار نام تاريخي و اصيل اين آبراه را «خليج فارس» اعلام كرده است. سازمان ملل خليج فارس را نامي تازه ميداند كه از آغاز قرن بيستم جانشين نام كهن درياي پارس شده و بيش از درياي فارس مورد استفاده قرار گرفته است. دبيرخانه اين سازمان در سند مورخ 5 مارس سال 1971 ميلادي و يادداشت (AD311/GEN) به دولت ايران يادآور ميشود كه بنابر عرف جاري در دبيرخانه سازمان ملل متحد در اسناد و نقشههاي جغرافيايي، منطقه آبي بين ايران از سمت شمال و خاور و تعدادي از كشورهاي عربي از سوي جنوب و باختر به نام خليج فارس ناميده ميشود،و اين بنا بر عرف قديمي انتشار اطلسها و فرهنگهاي جغرافيايي است. دومين بيانيه به تاريخ دهم آگوست 1984 ثبت شده است و در هر موقعيت، همه 22 كشور عربي نيز اسناد سازمان ملل را امضا كردهاند. اين دبيرخانه همچنين بابت اشتباهاتي كه سازمان ملل در برخي اسناد در به كار بردن نام خليج فارس مرتكب شده، عذرخواهي كرده آن را اشتباه سهوي دانسته (سند 26 ژوئن 1991 ميلادي در سازمان ملل) و از كارگزاران سازمان خواسته است كه همواره اين موضع ايران را در نظر داشته باشند. ضمن اينكه كنفرانس ساليانه سازمان ملل درباره هماهنگي در مورد نامهاي جغرافيايي نيز هر سال بر نام خليج فارس تأكيد كرده است.
ادعاهاي واهي چندين دهه از كوششهاي برنامهريزي شده اعراب براي تغيير نام تاريخي خليج فارس ميگذرد. آبراهي كه ايران را از شبه جزيره عربستان جدا ميسازد بر اساس تمام اسناد تاريخيـ جغرافيايي، نقشههاي موجود از يونان باستان تا دوره معاصر و همچنين بيانيههاي سازمان ملل متحد، «خليج فارس» نام دارد و حتي در تمام نوشتهها و نقشههاي عربي كه پيش از دهه 1960 به چاپ رسيده است از عنوان «الخليج الفارسي يا بحر فارس» استفاده شده است. صحت ادعاي فوق حتي در بخشي از سرود ملي قديمي مصر نيز ديده ميشود كه در آن از خليج فارس ياد شده و مرزهاي اعراب را از خليج فارس تا درياي مديترانه ترسيم نموده است: «حدود نامن الخليج الفارسي حتي بحر الابيض.» موضوع تغيير نام خليج فارس از دهه سوم قرن بيستم به دنبال سياست فارسيزدايي انگليسيها در منطقه خليج فارس مطرح شد. هدف اصلي سياست ياد شده توسعه سرزمين انگلستان در منطقه خليج فارس بود مانع اصلي اين سياست را بايد هويت ايراني دانست كه ساليان دراز بر منطقه خليج فارس سايه افكنده بود. 16 اصطلاح «خليج عربي» براي اولين بار از سوي يك ديپلمات بريتانيايي در منطقه خليج فارس عنوان شد. «سرچارلز بلگريو» كه بيش از سه دهه نماينده سياسي دولت بريتانيا در خليج فارس بود، پس از مراجعت به لندن درسال 1345 هجري خورشيدي كتابي درباره سواحل جنوبي خليج فارس منتشر كرد و در آن براي نخستين بار از عنوان تازه و جعلي خليج عربي استفاده نمود. چارلز بلگريو در كتاب خود با عنوان «ساحل دزدان» ـ نامي كه پيشتر به سواحل جنوبي خليج فارس اطلاق ميشد ـ ادعا نموده بود كه اعراب علاقهمندند خليج فارس را خليج عربي بنامند. بدين ترتيب بلافاصله پس از انتشار كتاب،استفاده از اصطلاح جعلي خليج عربي در مطبوعات آغاز شد و پس از چندي در مكاتبات رسمي كشورهاي حاشيه خليج فارس، نام خليج عربي17 به جاي خليج فارس18 نشست. اگر چه دولت ايران در همان زمان در قبال اين عمل واكنش نشان داد و از قبول محمولههايي كه نام «خليج عربي» را به خود داشت خودداري مينمود، اما ديپلمات بريتانيايي ـ در راستاي سياست قديمي تفرقه بيانداز و حكومت كن ـ كار خود را كرده بود و اعراب را با واژه تازهاي آشنا نموده بود كه بيش از پيش به جنگ لفظي عرب و عجم دامن ميزد. از اين رو دولتهاي حاشيهاي خليج فارس تبليغات سياسي، مكاتبات ديپلماتيك و محور برنامههاي آموزشي خود را بر نام خليج عربي متمركز نمودند. در اقدامي ديگر از سوي انگليسيها، روزنامه تايمز لندن در سال 1962 در يكي از مقالات خود از خليج عربي به جاي خليج فارس استفاده كرد و از آن زمان به بعد برخي از دولتها و شيخنشينان عرب با خريدن روزنامهنگاران و خبرنگاران خارجي و يا با پرداخت مبالغ هنگفت به چاپ نقشههايي كه خليج فارس را خليج عربي نشان ميداد مبادرت نمودند. اين تحركات ابتدا از سوي چهرههايي چون عبدالكريم قاسم در عراق و سپس توسط جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملي جهان عرب در مصر ادامه يافت. در سال 1958 سرهنگ عبدالكريم قاسم با كودتايي در عراق به حكومت رسيد و پس از مدتي داعيهدار رهبري جهان عرب گرديد. در راستاي چنين انديشهاي از تاكتيك دشمنتراشي براي تحريك احساسات عمومي ملي سود جست و براي نخستين بار «خليج فارس» را به نام جعلي «خليج عربي» خواند. قاسم كه با اين عمل قصد داشت با مطرح نمودن ايران به عنوان دشمن اصلي اعراب، توجه جهان عرب را از قاهره به بغداد جلب كند و به رهبري خود در جهان عرب دامن زند، با شكست مواجه شد. به شهادت اسنادي كه در همان دوران در عراق و حتي از سوي دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شد، قاسم حتي نتوانست توجه مقامات رسمي دانشگاهي عراق را نيز به خود جلب نمايد. سرهنگ جمال عبدالناصر رهبر جنبش ملي جهان عرب در مصر كه در نظريه وحدت عربي خود، دنياي عرب را از اقيانوس اطلس تا خليج فارس «من المحيط الاطلسي الي الخليج الفارسي» ناميده بود، ديري نپائيد كه با اوجگيري هياهو و جنجال پان عربيسم خود،19 و براي سرپوش گذاشتن بر شكستهاي اعراب از اسرائيل20 از نام ساختگي خليج عربي سود جست. ناصر با طرح چنين سياستي دو هدف عمده را پيگيري ميكرد. نخست زنده كردن تعصبات نژادي اعراب و سپس رويارويي با شاه ايران كه با اسرائيل روابط خوبي برقرار كرده بود. دولت ناسيوناليست مصر كه با دامن زدن به چنين مسائلي سعي در قوام و دوام بخشيدن به اتحاديه عرب داشت، از شيخ نشينهاي بحرين، قطر، دوبي، ابوظبي، شارجه و سلطاننشين عمان نيز درخواست نمود كه در راه آرمانهاي مشترك ملت عرب و رفاه عمومي منطقه با جمهوري عربي متحده21 همكاري نمايند. از اين رو در 23 مرداد 1342 كميسيون اتحاديه عرب در شيخنشينهاي خليج فارس براي نخستين بار نام خليج عربي را در يك سند رسمي ذكر نموده و به دنبال آن اتحاديه عرب تصميم گرفت اين نام مجعول را در برنامههاي درسي كليه كشورهاي عضو اتحاده و مكاتبات رسمي به كار گيرد. 22 با اين حال مقاصد اعراب از تغيير نام خليج فارس فراتر ميرفت و شامل استان نفتخيز خوزستان نيز ميشد كه آن را عربستان ميناميدند. اعراب خوزستان را بخشي از سرزمين عربي ميدانستند كه رضاشاه با حمايت و پشتيباني انگلستان از چنگ اعراب خارج ساخته است در اين راستا در 11 دسامبر 1964 كنفرانس حقوق دانان عرب، خوزستان را جزو لاينفك ميهن عربي دانست و در 10 نوامبر 1965 رژيم بعثي سوريه اين ادعا را پذيرفت و از آن پشتيباني كرد. 23 در واقع پشت كلمه خليج عربي، جزاير عربي، خوزستان عربي (عربستان)، حكم فرمايي بر تنگه هرمز و تبديل كردن ايران به زائده جهان عرب نهفته بود.24 اگر چه تلاشهاي ناصر برخي از سياستمداران عرب را نيز با وي همراه كرده بود اما در نهايت نتيجه دلخواهي در پي نداشت. زيرا رستاخيز عرب آنطور كه ناصر در روياي خود مجسم كرده بود، با واقعيات فاصلههاي زيادي داشت. علت اصلي آن نيز عدم انسجام و يكپارچگي دولتهاي عربي بود. در واقع ملتي كه ناصر از آن دم ميزد، چيزي جز تخيل نبود.25 تلاشهاي قاسم و ناصر در جهان عرب با قدرت يافتن صدام حسين در عراق بار ديگر توسط او ادامه يافت. صدام كه در وهله نخست صدها ميليون دلار هزينه كرده بود تا با كمك گروهي روزنامهنگار، دانشگاهي، ناشر و مركز نقشهسازي، نام خليج فارس را تغيير دهد؛ در پي وقوع انقلاب اسلامي در ايران دست به تجاوز به خاك ايران زد. هشت سال جنگ تحميلي كه با ادعاهاي واهي صدام مبني بر حاكميت بر اروند رود و عربي خواندن خوزستان و شهرهاي ديگر ايران آغاز شده بود، در نهايت با شكست عراق خاتمه يافت. در واقع نتيجه عملي اين تجاوز، افزايش حساسيت ايرانيان بر نام خليج فارس بود كه در پي آن ايرانيان استفاده از نام خليج عربي را نوعي ستيز با ايرانيت و تجاوز به تاريخ ايران قلمداد نمودند. پس از جنگ دوم خليج فارس و تهاجم عراق به كويت در سال 1991، نفوذ نظامي ايالات متحده بر منطقه بيشتر شد و ديري نپائيد كه امريكاييها براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به رودر رويي كشورها و شيخنشينهاي ساحل جنوبي خليج فارس با ايران دامن زدند. از اين رو شيخنشينهاي شارجه و ابوظبي در مقابل ايران قرار گرفتند و به طرح ادعاهاي واهي نسبت به مالكيت جزاير سه گانه (ابوموسي، تنب كوچك و تنب بزرگ) پرداختند. شيخ زايد بن سلطان آل نهيان، صدها ميليون دلار براي تغيير نام خليج فارس و ترديد آفريدن بر مالكيت مطلق ايران بر جزاير سه گانه هزينه كرد ولي گذشت زمان به او نشان داد كه در اين زمينه به موفقيتي دست نخواهد يافت. اگر چه ادعاي «شوراي همكاري خليج فارس» در بيست و پنجمين نشست سران كشورهاي عرب حاشيه خليج فارس در بحرين نام شوراي همكاري كشورهاي خليج فارس را به شوراي همكاري كشورهاي خليج عربي (مجلس التعاون لدول الخليج العربيه) تغيير دادند؛26 اما به نظر ميرسد سياست ايرانيزدايي و فارسي ستيزي اعراب، با توجه به تعلق بيش از نيمي از خليج فارس و حساسترين نقاط استراتژيك و ژئواكونوميك آن به ايران راه به جايي نخواهد برد. در واقع همانگونه كه تلاش براي كنار گذاردن و يا ناديده انگاشتن ايران از ساختار امنيتي منطقه بيثمر ميباشد، تغيير نام خليج فارس نيز ناممكن مينمايد. با اين حال نبايد از خاطر برد كه اعراب در طول ساليان و دهههاي اخير تبليغات گستردهاي را به منظور تغيير نام خليجفارس آغاز كردهاند. آنها در حالي نام شركتهاي هواپيمائي، روزنامهها، مجلات، شركتها و بسياري از چيزهاي ديگر را بنام خليج يا خليج عربي تغيير دادهاند كه نام «خليج پارس» در برگيرنده هزاران سال تاريخ است و عدم استفاده از آن، بيارزش ساختن پيشينه و تمدنهايي است كه پيرامون آن باليدهاند. به كار بردن نام جعلي «خليج عربي» به جاي «خليج فارس»،عنوان «شيخ شعيب» براي «جزيره لاوان»، «قيس» براي جزيرهي «كيش» ـ و «شطالعرب» براي «اروند رود» از جمله مواردي است كه عليرغم مسلمان بودن مردم منطقه، به منازعات هويتي و قومي ميان كشورها دامن ميزند. زيرا تغيير نامهاي كهن جغرافيايي، تحريف واقعيتهاي تاريخي و جعل هويتهاي موجود است. شعيب بهمن پينوشتها: 1. براي مطالعه بيشتر در مورد ژئوپلتيك خليج فارس رجوع كنيد به: پيروز مجتهدزاده، كشورها و مرزها در منطقه ژئوپلتيك خليج فارس، ترجمه: حميدرضا ملك، محمد نوري، تهران: دفتر مطالعات سياسي و بينالمللي، 1382. 2. هرودوت، تاريخ هرودوت، ترجمه هادي هدايتي، دانشگاه تهران، جلد اول، صص 58ـ 40. 3. 565 ميلياد بشكه نفت (65 درصد از ذخاير نفتي دنيا) و 30/7 تريليون متر مكعب گاز در خليج فارس ميباشد. 4. Sinus Persicus 5. Mare Persicum 6. Sinus Persicus 7. Mare Persicus 8. Gulf Persique 9. Persis Gulf 10. Persis 11. Persicus 12. Sinus Persicus 13. ابوعلي احمد بن عمر (ابن رسته)، الاعلاق النفسيه، جلد هفتم، ص 84. 14. عليرضا باونديان، خليج هميشه فارس در آينه داوري تاريخ، باشگاه انديشه، 12/11/1383. 15. همان. 16. پيروز مجتهدزاده، دروغي از آن سوي خليج فارس، ماهنامه زمانه، 29 دي 1383. 17. Arabian Gulf 18. Persian Gulf 19. در دوران حكومت «جمال عبدالناصر» و گسترش ايدئولوژي «پان عربيسم» در جهان عرب نفوذ معنوي و تاريخي مصر عمق بيشتري يافت و در اين ميان جنبشهاي متعددي نيز در كشورهاي عربي پا گرفت كه از ناسيوناليستهاي افراطي تا اسلامگرايان بنيادگرا رادر بر ميگرفت. 20. در جنگ ژوئن سال 1967 كشورهاي عرب در مدت 6 روز از اسرائيل شكست خوردند. شكست اعراب و از دست دادن نقاط استراتژيك سرزمين فلسطين ـ غرب رود اردن و باريكه غزه ـ و اشغال بخشي از دو كشور عربي (سوريه و مصر) توسط اسرائيل آنچنان براي اعراب تحقيرآميز بود كه هيچ گاه نتوانستند خاطره تلخ آن را به فراموشي بسپارند. 21. جمهوري عربي متحده از اتحاد مصر و سوريه و يمن بوجود آمد. ليبي نيز پس از مرگ ناصر به اين اتحاد پيوست. 22. عبدالرضا هوشنگ مهدوي، سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، تهران: نشر پيكان، 1380، ص 349. 23. روزنامه كيهان، 23 آذر 1343. 24. احمد ميرفندرسكي، در همسايگي خرس، تهران: پليكان، 1382، ص 206. 25. همان، ص 147. 26. خبرگزاري كار ايران (ايلنا).
خدایا به امید تو... | |
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:27  توسط سینا
|
سلام
خیلی ممنون از این که تو پست قبلی دانسته های خودتونو به اشتراک گذاشتید.
می خواستم یه مطلبی بنویسم که جمع آوری شده ی حرف های شما باشه ولی...
به هر حال از این به بعد هر وقت مطلبی پیدا کردم لینکش می کنم. چون کپی کردنش یکمی بی ادبیه. ولی حتما بخونیدش. از ویکیپدیا شروع می کنیم.
خلیج فارس (ویکیپدیا)
اینو حتما بخونید. مختصر و مفید همه چیزو درباره ی تاریخ خلیج فارس و ادعای بی اساس و بی شرمانه ی اعراب نوشته.
منتظر مطلب بعدی باشید.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:47  توسط سینا
|
سلام
می دونید که بازی اعراب درباره ی خلیج فارس و تبدیل اون به خلیج عرب همچنان ادامه داره و هنوز هم سیاستی از طرف دولت ما برای نفی مالکیت اعراب اتخاذ نشده.
مسئله اینجاست که تبلیغات اعراب همه جا پیچیده و حتی تونسته مغز درصـــدی از ما پارسیــــان رو شستو شو بده. خیلی سوزناکه که از زبان یک هم وطن نام زشت و پلید خلیج عرب رو بشنوی. ولــــی راه حل چیه؟ چه اقدامی از طرف ما باعث حفظ اصالت خلیج فارس و مردود کردن ادعای اعراب می شود؟ آیا امضا دادن؟ راهپیمایی کردن؟ یا حرص خوردن؟ اعتراض کردن؟ نفرین کردن؟ شعر سرودن؟ حتی تبلیغات؟
نه. اینا راهش نیست!
مــــــــطـــــــالـــــــــعـــــــــــه ی تــــــــاریــــــــــخ و آمـــــــــــوزش تــــــــاریــــــــــخ بـــه کـــودکــــــانمـــــــــان راه حل اصلیست.
به آینده فکر کنید زمانی که نسل جدید اعراب بزرگ می شن و واقعا احساس می کنن که خبریه خلیج خلیج عربه و این در حالیست که ما طبق معمول دست رو دست گذاشتیم و اجازه دادیم که اعراب تمام اموال ما رو (یک بار دیگر) تصاحب کنند. جالبه که اون موقع عصبی می شیم حرص می خوریم ولی خود کرده را تدبیر نیست...
بیاین با هم تاریخ خلیج فارس و مرور کنیم و اونو با ساده ترین زبان به نسل آینده بیاموزیم. در طول تاریخ ثابت شده اگه می خواین هویت یک ملت و ازش بگیرید اون ملت رو با تاریخش بیگانه کنید. ایران کشور بزرگ و عزیز من و ما که روزگاری مهد تمدن و شکوفایی بود اکنون بدون تاریخ ویرانه ایی بیش نیست. منتظر روزی باشیم که فرزندان ما تاریخ را ورق می زنند. چه احساسی نسبت به ما خواهند داشت؟ ما که کشور را به اعراب بخشیدیم...
خب خواهش می کنم هر کس هر چیزی در باره ی تاریخ خلیج فارس می دونه تو نظرات بنویسه. مطمئن باشید که تمام دست نوشته های شما روبا نام خودتون به عنوان پست جدید تو وبلاگ میذارم.
البته این کوچکترین کاریه که می تونم انجام بدم.
دست در دست هم دهیم به مهر خلیج فارس کنیم آزاد
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 15:5  توسط سینا
|

خسرو شکیبائی بازیگر توانای سینما و تلویزیون امروز صبح ۲۸ تیر ۱۳۸۷ به علت سرطان کبد درگذشت.
روحش شاد....... یادش گرامی......
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:1  توسط سینا
|
آقا هر چی از این سیگار بگم کم گفتم. چندی پیش تو سایت
کیاسالار مطلبی در رابطه با سیگار تحت عنوان "
یک پک و ان تا دردسر" خوندم.شاید باورتون نشه ولی نوشته بود با هر پک ۴۰۰۰ ماده ی سمی وارد بدن میشه. اصلا چرا من بگم لینکشو براتون گذاشتم برید بخونید تا باور کنید.
این از ضرری که به مصرف کننده می زنه ولی داستان همین جا تموم نمیشه! چون هم دودش هم ته موندش به بقیه ی افراد و محیط زیست ضرر می زنه. اجازه می خوام نظرتونو به تصاویر زیر جلب کنم.
با هم ببینیم...

این فقط یه قسمت کوچیک از خیابون ولی عصره!


چرا ما تو انجام مسئولیتمون کوتاهی می کنیم؟ دیگه تو این مورد نمیتونیم کوتاهیو بندازیم گردن شهرداری. وظیفه ی شهرداری قرار دادن سطل زبالس که به خوبی انجامش داده. در ضمن اگر هم سطل زباله نبود نباید به خودمون چنین اجازه ای بدیم.
امیدوارم متوجه منظورم شده باشید چون هر چی فکر می کنم مطلبی گویا تر از این تصاویر وجود نداره!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 14:31  توسط سینا
|
بازم سلام
به جملات زیر توجه کنید. کدام یک صحیح است؟
۱-الف) غذا را می پزیم بعدا" می خوریم.
ب) غذا را می خوریم بعدا" می پزیم!
۲-الف) نامه را می نویسیم بعدا" پست می کنیم.
ب) نامه را پست می کنیم بعدا" می نویسیم!
۳-الف) خیابان را آسفالت می کنیم بعدا" خط کشی می کنیم.
ب) خیابان را خط کشی می کنیم بعدا" آسفالت می کنیم!
منم مثل همه ی شما خیال می کردم جمله های الف درست باشند ولی جالبه که هفته ی پیش خیابون پایین شهرک ما رو خط کشی کردند الانم دو روزه که دارن آسفالت قبلی رو می کنن تا دوباره آسفالت کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نظر شما چیه؟!!؟!؟!؟!؟؟؟؟؟!!؟!؟!؟؟!؟!!!؟!؟؟!؟!؟؟!!؟ خواهش می کنم با ارائه ی نظراتتون خانواده ای رو از سر در گمی نجات دهید...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:56  توسط سینا
|
روزی از روزگاران بر تختخواب خود دراز کشیده مشغول مطالعه ی کتب و جزوات علمی پیرامون مبحث شیمی آلی بودم. در کشمکش خواندن و خوابیدن بودم که ناگه به سبب زیادت معلومات و کثرت محفوضات از خواندن آن مبحث کذا خسته گشتم و هوس تفریح و تفرج و گشت و گذاری چند بر سرم اوفتاد. کتاب را به
گوشه ی میزی افکندم و در پی عبور از هفت خوان مجوز خروج من البیت از اولیا از اتاق خارج شدم. پس از ساعتها بحث و مذاکره پیرامون تمام جوانب از قبیل انگیزه ی خروج محل تفریح ساعت بازگشت و هزینه ی تخمینی و... مجوز مذکور را کسب کرده و شادمان به سمت در هجوم بردم. پلکان را همه دوگان دوگان سگان سگان به پایین رفتم به درب خروجی رسیدم با همان حالت مستی وصف ناپذیر درب را گشودم و به بیرون پریدم.همان که یک پای بر زمین نهادم پای دیگر را روبروی چشمانم یافتم و با صدای مهیبی به سنگ فرش پیادرو سقوط کرده بی هوش شدم. چون که دگر بار به خویش آمدم و تمام قضایا در ذهن نیمه هشیارم گذشت. در پی علت سقوط و رفع نقوص برخاستم. ما شاهدت شیء الا پوست موزا. فهمیدم که شخصی ذوالمال زمانی که در حال خوردن آن موز مظلوم که زیر پای من به ملکوت اعلی پیوست بوده از منزل محقر ما عبور کرده و به رسم پرداخت صدقه آن را در این مکان انداخته و گمنام و نا شتاس اینجا را ترک کرده. خواستم بقایای آن را بردارم وبر سطل زباله ی آن طرف خیابان اندازم. این کردم. یعنی پوست موز برداشتم واز پیاده روی آغشته به پوست تخمه و قوطی رانی و تعدادی چوب بستنی و آشغال پفک و شانه ی تخم مرغ و دستمال کاغذی و پوست هندونه و ته سیگارو لباس زیر(!) گذشتم. بر لب خیابون رسیدم.در خیابان سکوت و آرامشی حکمفرما بود.به سبب کنده کاری های اخیر شرکت آب و فاضلاب و پس از آن شرکت گاز اهالی محل برای عبور و مرور از خیابان پایین یا بالا که همه به هم راه دارند استفاده می کردند و فقط گهگاهی یه موتور سیکلت از آنجا عبور
می کرد و آرامش کلاغ ها وکفتر ها را به هم می زد. تنها نکته ای که در آنجا مشهود بود جسد یک موش بود که اثر لاستیک یک ماشین روی آن هویدا بود.خلاصه به آن طرف رسیدم در سطل آشغال را گشودم یک گربه میوکشان از آن به بیرون جست. موج انفجار به قدری بود که من را چند متری به عقب پرت کرد. چون دوباره مضطرب و پریشان لنگان لنگان و آرام آرام به آن رسیدم بازتاب نور از کف سطل چشمم را زد. کورکورانه به درون آن نگاهی انداختم. پر از خالی بود.تمیز وتازه شسته شده.موز را انداختم. درب را کوبیدم قصد عزیمت کردم.
از آنجا که آنچنان مال ومنالی در کف نداشتم مصمم شدم که تعدادی بلیط خریده با اتوبوس روم. نزدیک ایستگاه بودم که از دور پیکر عظیم و خالی اتوبوسی را دیدم.با نهایت نیرو وتوان دویدم تا با اتوبوس با هم بدان جا رسیدیم. با این فرق که من در ایستگاه ایستادم اما اتوبوس نه.مات و مبهوت و نفس نفس زنان به این وسیله ی حمل و نقل عمومی نگریستم تا این که در پیچ جاده پیچید و نا پدید شد.سپس به رسم عادت اندکی دعا برای سلامتی آن راننده ی خجسته دل و خانواده اش کرده منتظر اتوبوس بعدی شدم. روی صندلی ایستگاه لم دادم و آمدن ماشین بعدی را از خداوند متعال خواستار شدم. این بشد. در کمال تعجب اتوبوسی آمد و من برآن رفتم. باز هم در کمال تعجب جایی برای نشستن یافتم. عجیب تر از این دو این بود که از اون ترافیک همیشگی شامگاهان و بامدادان و ظهرانه و عصرانه خبری نبود.
دیگر اون دریای ماشین خروشان به جویباری روان تبدیل شده بود. هیچ مسافرکشی وسط خیابون نایستاده بود. هیچ راننده ی منضبطی وسط تقاطع پشت چراغ قرمز نایستاده بود. در ایستگاه های تاکسی رانندگان مشغول دعوا و مرافعه نبودندهیچ راننده ای روی خط حرکت نمی کرد. و همه کمر بند ایمنی بسته بودند.تمام این موارد به کنار در خیابون هم چاله چوله وجود نداشت و... غرق در این ماجرا بودم و با خود خدا را شکر می کردم که ناکهان صدای بوق ودر پی آن صدای ترمز ماشینی را شنیدم... چه شد؟ چه اتفاقی افتاد؟ من کجام؟ بعد از چندی خود را روی نیمکت موجود در ایستگاه یافتم. هوا تاریک شده بود و کسانی که با من در ایستگاه بودند شاهدی بودند بر این مدعی که هنوز اتوبوسی نیامده. ولی آن صدای ترمز..... دو ماشین دقیقا روبروی ایستگاه تصادف کرده بودند و بجای بررسی ماشین خود به شدت مشغول گفتمانی گرم با یکدیگر بودند. از قرار معلوم دره ی وسط راه ماشین جلویی باعث شده بود که راننده ی آن ماشین بخاطر حفظ جان خود ترمز بگیرد وماشین عقبی به او بزند. در هر حال عامل اصلی تصادف رعایت نکردن فاصله ی ایمنی توسط ماشین عقبی اعلام شد وآن دره همچنان به قوت خویش پا برجاست.
خلاصه به جواز خروج نگاه کردم و دیدم که تنها ده دقیقه باقیست. شتابان به سمت منزل دویدم ودویدم. به خانه که رسیدم سلامی بر اهل البیت کردم. پدرم فرمود: علیک سلام خوش گذشت؟ من نیز با لبخندی تصنعی گفتم بله. به اتاق آمدم اتفاقات آن روز را طنزیم کردم و در دفترچه ی خاطرات نوشتم. بعد از آن کتاب شیمی را برداشتم و با غم و اندوه روی تخت دراز کشیدم دوباره کتاب را به گوشه ای انداختم و تا صبح خوابیدم.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 15:46  توسط سینا
|
سلام به همه
این مشکلی که می خوام بگم از بوش میاد که به همه مربوط نمیشه اونم کمبود برقه. و دلیل اینکه میگم به همه ربط نداره اینه که برق خانه ی خود ما در روز میره بمدت دو ساعت که باید تو گرمای تابستون که به دلیل افزایش کربن دی اکسید هر سال گرم تر میشه امسال هم از پارسال بدتر بدون برق و در نتیجه بدون کولر گرما رو تحمل کنیم حالا این به کنار توی قرن ۲۱ که ۸۰٪ وسایل مصرفی انسان الکترونیکی است و با نبود برق همه ی اینها از کار افتاده و در نتیجه کار آدم لنگ می مونه حالا این خوبه جالب اینجاست که بعضی روز ها شبها هم به مدت ۱ ساعت ۳۰ دقیقه باز برق میره این در حالیه که من از خیلی ها که می پرسم میگن برق ما اصلا نمیره !!!!! خب این انصافه؟ ببینم پس این همه برفی که اومد و مدارس رو بمدت ۲ هفته تعطیل کرد چی شد؟ والا ما هر ساله که زیاد برف و بارون نمیاد از امسال بیشتر آب داریم تازه خبری هم وجود داره که میگن برق از همین شنبه سهمیه بندی میشه و تازه برنامه هم میدن که کی برق در مناطق مختلف میره (نظم رو حال میکنی
) حالا از این مسایل بگذریم مسئولان مملکت که میگن ما دور اندیشیم پس:
اگه می دونستین که کم آبیه مجبور بودین برق مفت مملکت رو به روسیه که دیدیم چطور ما رو سر دریای خزر ضایع کردن بدیم یا چه میدونم به پاکستان و افغانستانو اینا بدیم؟ (من که ضرورتی نمیبینم) فوقش بگیم در مقابل این برق چیز میز وارد مملکت میشه حالا این چیز میزا وارد مملکت نشه چی میشه اگه ما تریاک و حشیش افغانستان رو نخوایم کی رو باید ببینیم؟ کم جوون معطاد تو مملکته؟
اینو بگم ما نه قصد توهین داریم نه چیز دیگه ما فقط دنبال انتقاد سازنده هستیم
به امید روزی که همه شاد باشن
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 1:27  توسط پدرام
|
درود
اجازه بدید وبلاگو با جمله ایی زیبا از دکتر شریعتی راه بندازیم.
خواهش می کنم چند دقیقه روی این جمله فکر کنید.
"زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت!!"
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:38  توسط سینا
|